أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

161

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

درخواست ، شب را بر نيّت ما آگاه كرده صورت اين واقعه را بىكم و كاست در نظر ما بياراست ، بنابراين وقايع ، ما نيز عزيمت كرديم و روى همّت عدوبند به محاربهء الوند درآورد « 1 » . رباعيّه مرآت دل شاه كه بىعيب بود * آيينهء حُسن شاهد غيب بود نورى كه فلك نموده از جيب بود * هرجا كه ظهور كرد بىريب بود شاه دين‌پناه از محاصرهء قلعهء گلستان بازپرداخت و اعلام دولت كشورستان به جانب جواد افراخت . و چون حدود جواد مخيّم نزول عساكر شاه با دين و داد گشت ، على الفور به گذشتن آب فرمان داد . لشكريان به مرور از آب عبور كردند . رايات نصرت‌آيات همايون نيز به جسر درآمده به يارى « بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ » « 2 » در پناه ملك قديم امن و سليم به گذشت . الحقّ از آن ، بلكه از اتّصال كشتى و سفن سمت تسلسل يافته بود كريمهء « وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ » « 3 » به ظهور مىپيوست و از عبور مردان مركب‌سوار بر آن معبر پايدار مضمون [ 203 ] « وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُونَ » « 4 » در خاطر مىنشست . مثنوى چو بر روى آن بحر پل شد پديد * در آن سرزمين بَهْرِ ارباب ديد ز گردون گردنده آمد نشان * كه دريا فلك بود و پل كهكشان در اين ولا خبر شكست حسن بيك شكر اوغلى و گريز قرچغاى محمّد [ آمد و ] به عرض نوّاب رسيد [ كه آنها ] عازم اردوى الوند كه در نخجوان است شده‌اند . همان روز رأى گيتىافروز اقتضاى آن كرد كه عازم نخجوان گشته لشكر ملايك‌توان را از پير

--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 463 . ( 2 ) . هود ( 11 ) آيهء 41 . « به نام خدا به راه افتد و به نام خدا بايستد زيرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است » . ( 3 ) . يس ( 36 ) ، آيهء 42 . « عبرتى ديگر براى آنكه نياكانشان را در آن كشتى انباشته شده سوار كرديم » . ( 4 ) . همانجا ، آيهء 42 . « و بر ايشان همانند كشتى چيزى آفريدم كه بر آن سوار شوند » .